تبليغاتX
مینی بوس : احمد جمعه پور

1-   سلام
2-   عبارات آبي رنگ انشالله که هنوز قابل کليک کردن هستند.

3-   بک بيت از بزرگان :
نه دهاني ست که در وهم سخندان آيد / مگر اندر سخن آيي و بداند که لب است! (سعدي)

4-   فرداي امشبي که اين وبلاگ به روز ميشه، يعني يکشنبه 22 آذرماه، اختتاميه دومين دوره جشنواره طنز نوشتاري (طنزوک) به همت دفتر طنز حوزه هنري و مسئول فعال اون، دوست نويسنده ي ما، غلام احمدي در سالن سازمان تبليغات برگزار ميشه. من هم با اونکه سعي ميکنم در همه جشنواره ها فرصت رو به جوونترها بدم، اما اين بار نميدونم چي شد که در بخش شعر (و تا حدودي هم در بخش فيلمنامه) شرکت کردم. گرچه سابقه نشون داده که تصور غالب در استان ما از شعر طنز همون شعر محليه و هدفم از حضور صرفا بالا بردن اعتبار جشنواره بوده و بس. اما خبر دارم که دوستان برنامه بسيار مفرح و شادي رو براي مراسم اختتاميه پيش بيني کردن، پس بوشهريا يادشون باشه که اين مراسم رو از دست ندن.

۵-   کتاب قانونِ مازيار ميری رو - که خوشبختانه از توقيف دراومده و راهی اکران سينماها شده - حتما ببينيد. فيلم با اونکه در يک ربع پايانيش يکم از ريتم ميفته(سکانس راننده ی فلسطينی واقعا زايده)، ولی باز هم يکی از بهترين فيلمای ايرانيه که اين اواخر ديدم، حتی بهتر از درباره الی.

۶-   در طول اين چند سال (بخوانيد : چهارسال) که اداره ی ارشاد سرش به شب شعرهای موضوعيش گرمه، دانشگاه خليج فارس و کانون ادبي اون تنها نهادي در شهر بوشهر بوده که شب شعر آزاد برگزار ميکنه و اين کار رو چند شب پيش هم با حضور شاعران مطرحي مثل محمدامين جعفري ، علي هوشمند ، مصطفا غضنفري ، مهدی مهدوی ، حيدر منصوري و... در کنار شاعران دانشجو که انصافا سال به سال دارن پيشرفت ميکنن، انجام داد. البته من هم تا پارسال هميشه مورد لطف دوستان قرارميگرفتم و يک پاي ثابت شعرخوانيها بودم. تا اينکه بعد از آخرين باري که حضور داشتم، شعرهام به دلايلي مثل نفي حريم عفت عمومي و ازين جور چيزا، که همشون به چندتا بوس کوچولو - که تشويقاي مکرر حضار رو در پي داشتند – برميگشت، مورد اعتراض شديد تعدادي از برادران و خواهران قرارگرفت و حتي کار تا اونجا رسيد که دبير وقت  کانون ادبي مجبور شد براي جلوگيري از تعطيلي کانون – که ظاهرا تهديدش هم جدي بود – در بيانيه اي از ساحت مقدسِ هرچي مقدسه عذرخواهي کنه!
جالبه که با اين وجود در همين شب شعر هم اشعار زيادي از دانشجويان، مهمانان و حتي مجري برنامه خونده شد که خيلي از خط قرمزها رو پشت سر ميگذاشت! اميدوارم اون برادران و خواهران عزيز هم کم کم متوجه بعضي چيزا شده باشند و باز سعي نکنن دردسرساز بشن.

۷–   طولاني شدن اين پست هم بهونه اي شد تا با يک چارمصراعي (نامی من درآوردی برای اشعاری که در ۲ بيت و در وزنی غير از رباعی يا دوبيتی سروده شوند) – که اتفاقا يکي از همون آخرين شعراييه که در دانشگاه خليج خوندم -  زحمت کم کنم:

 

با احترام به استيون اسپيلبرگ  و مصطفا غضنفری

وقتي لبت شبيه به يک بوسه مي شود
ترکيبي از فلافل  و سمبوسه مي شود

اما زمان بوسه گرفتن چرا  لبت

مانند آرواره ي يک کوسه مي شود؟!


کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در یکشنبه 22 آذر1388 و ساعت 0:57 |

1-  سلام
2-  عبارات آبی رنگ انشالله قابل کليک کردن هستند.

3-  يک بيت از بزرگان :
وعده کردي که شوَم مست و دو بوست بدهم / وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يک! (حافظ)

4-  عجب ماجرايي شد اين چار کلوم  انتقاد ما... (بخوانيد آخرين کامنت پُست پيش را)

5- ديروز به اتفاق عزيزي به ديدن آخرين ساخته ي استاد! کيميايي، «محاکمه در خيابان» رفتيم. فکرکنم بهترين توصيف رو يکي از دوستان از اين فيلم کرد که گفت: «فاجعه در خيابان!»
راستي تا از سالن سينما بهمن بيرون نيومديم بگم که جشنواره رويش (فيلم کوتاه ديني) ديروز و امروز در همون مکان برقراره و جلسات نقد فيلم رو هم دوست فيلمشناس و کاربلدِ ما، امير کاويانپور، اجرا ميکنه. به همه دوستاي بوشهريم توصيه ميکنم ديدن فيلما و مهمتر از اون صحبتاي کارشناسي اميرکاويانپور رو از دست ندن.

6-   اما بالاخره اون اتفاقي که همه مي دونستيم ميفته، افتاد و ليونل مسي، جادوگر 22 ساله آرژانتيني، به حقش رسيد و توپ طلاي اروپا رو بدست آورد. مسي که خيليا معتقدن مارادوناي جديده، تا حالا تونسته هر دو گل تاريخي اي که مارادونا در 26 سالگي به انگلستان زد رو خيلي زودتر از اون و با لباس بارسلونا تکرارکنه و به قول دوست شاعر برزيليِ دوآتيشه ی ما شايد اگه جنگ جهاني سوم راه بيفته، فقط دريبلهاي ليونل مسي بتونه اين جنگ رو زيبا کنه!
(خوشتر آن باشد که سرّ دلبران / گفته آيد در حديث ديگران)

من به عنوان کسی که از بچگی طرفدار آرژانتين بوده و قبل از هر شاعر و هنرمندی تو دنيا مارادونا رو دوست داشته، نمی تونستم اشاره ای به اين اتفاق نکرده باشم. اتفاقی که هرچند خود مسی هم گفت از اون زياد ذوق زده نشده و می دونسته که دير يا زود توپ طلا رو خواهد برد.

7-  چون اين پست هم يکم طولاني شد، براي دومين بار و اينبار با يک رباعي تازه تر که از نظر موضوعي هم بروزه، بروز ميکنم انشالله:

 عادت کرده فقط به گرما، لب هات
مي سوزد از سوزشِ سرما، لب هات

مي ترسم اگر لبم به لب هايت خورد

آلوده شود به آنفولانزا  لب هات!

کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در چهارشنبه 11 آذر1388 و ساعت 0:41 |

1-   سلام به خواننده اين متن.
2-   عبارات آبي رنگ قابل کليک کردن هستند.

3-   يک بيت از بزرگان :
بادام و عسل قيمت از آن يافت که هستند / چشمان تو بادام و لبانت عسلينا! (طرزي افشار)

4-   در هفته اي که گذشت انتخابات خانه وبلاگ نويسان بوشهر برگزار شد که من براي اولين بار در راي گيري شرکت ميکردم و دوست غزلسراي ما سعيد نوذري (که البته غزلسرايي فقط يکي از هنراشه) بيشترين تعداد آرا رو به دست آورد. براي همه منتخبين آرزوي موفقيت ميکنم.

5-   کنگره شعر آتشي هم گذشت؛ و ضمن احترام به موي سپيد اونايي که براي اين کنگره خيلي زحمت کشيدن، بايد اعتراف کنم که برگزارکنندگانش فراتر از حد انتظار ظاهر شدن!  
يعني اگه بعد از جشنواره قبلي تعدادي از شاعراي جوون بوشهری با انجمن قهرکردن، اين دفعه اهل قلمي ها تقريبا هيچ دوستي براي خودشون باقي نذاشتن. چون نه اجازه دادن که هيچکدوم از بچه ها، حتي صالح دروند که خودش مسئول جلسات شعر انجمنه (البته بود؛ چون بعد از کنگره استعفا داد) شعر بخونن و نه در ويژه نامه کنگره شعری از بچه ها رو درکنار اشعار اساتيد چاپ کردن! افسوس که وقت کم بود و به هيچکس نرسيد.

6-   جدا کردن غزل از سپيد در اين دوره هم متاسفانه نتونست تبعيضاي هميشگي رو از بين ببره. اينکه از تمام مهمانايي (اعم از استاد و غير استاد) که در اين دو روز برامون شعرای خوب خوندن و بعضا يه نيم ساعتي هم از پست مدرنيسم در شعرهاي خودشون برامون حرف زدن, فقط سه تاشون غزلسرا بودن! هم از نکاتيه که البته وقتي انتخاب شاعران و مهمانان دست کسايي (بخوانيد: برادرايي!) باشه که اصلا غزل رو شعر نميدونن, چندان عجيب نيست. چند روز قبل از اين کنگره و در همون سالن, اختتاميه جشنواره تئاتر فجر بود. اونجا يکي از دوستاي هنرمند ما که انگار خونش به جوش اومده بود بلند شد و داد زد : برازجونيا پدر هنر استان درآوردن! البته اشاره دوست ما ظاهرا به مسئولی بود که در همان لحظه داشت سخنراني ميکرد, ولي اگه هنر رو در مديومي ديگه ادبيات يا شعر استان فرض کنيم، "برازجونيا" ميتونه ايهامي از برادران بزرگوارِ ... هم باشه! (البته اين دو برادر هردو از دوستای صميمی منند و مطمئنم اين شوخی من رو به دل نميگيرند)

7-   از نکات طنز جشنواره هم يکی اين بود که بخش غزل بيانيه ی هيات داوران دقيقا کپي از بيانيه جشنواره پيش به قلم مجيد اجرايي بود! و حتي دقت نکرده بودن که اون بيانيه ی آقای اجرايي توجيهي بوده براي اينکه چرا هيچکدوم از پنج برگزيده, غزلسرا نيستن و نميتونه ربطي به اين دوره که غزل و سپيد جداگانه داوري شدن داشته باشه!! اما تا يادم نرفته تبريک بگم به منصوره حکمت شعار که به عنوان شاعر برگزيده در بخش غزل (و البته تنها بوشهریِ منتخب در هر دو بخش) انتخاب شد و همينطور شاعر خوب گناوه اي, عزت خليفه زاده, که غزلش مورد تقدير قرارگرفت. گرچه فرصت شعرخواني هردوشون لابلاي تنبک زني نيم ساعتي و لفاظيهاي مجري خوش سر و زبون و سخنرانيهاي خواب آور بعضي از اساتيد گم شد!

8-   اما کنگره در کنار همه ايراداش يک نکته مثبت داشت - که اگه منصف باشيم بخاطرش بايد از اون دو برادر تشکر کنيم -  و اونهم حضور دکتر بهراميان و برگزاري کارگاه غزل توسط ايشون در حاشيه مراسم بود که بسيار پرشور و با حرارت اجرا شد و کارگاه سپيد رو که همزمان با اون بود از رونق انداخت! هرچند که جاي خالي خيلي از غزلسراهاي جوون بوشهري رو ميشد ديد که اين فرصت رو شايد بخاطر اطلاع نرساني صحيح از دست دادن.

9-   چون اين پست خيلي طولاني شد, بجاي غزل يک رباعي تازه از خودم ميذارم و در اين ساعت شب دعاميکنم که خيلي بدتون نياد :

             

 با گوشه ی ابروت تباني کردي / يک حرکتِ زشتِ ناگهاني کردي

لبهاي تو شاعرانه بوسيد مرا / با  بوسه, بازيِ زباني کردي


پيوست--------------------------------------------------
درباره شعر خوب و کنگره منوچهر آتشی (مطلبی از مصطفا غضنفری)

کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در چهارشنبه 4 آذر1388 و ساعت 2:35 |

1-  و باز هم سلام
2-  مطالب آبي رنگ قابل کليک کردن هستند.
۳-  الحمدلله آنفولانزاي ما از نوع غيرخوکيش بود، اما ازين به بعد سعي مي کنم فاصله بروزرساني هام ديگه به 10 روز نرسه انشالله.
۴-  يک بيت از بزرگان :
     دزدي بوسه عجب دزدي پرمنفعتي ست/ که اگر بازستانند دوچندان گردد! (صائب)

۵-  فردا و پس فردا ( منظور 28 و 29 آبانه ) نخستين کنگره شعر منوچهر آتشي از طرف انجمن اهل قلم بوشهر قراره برگزار بشه.
داوري جشنواره سري قبل که استاني برگزار شد اعتراضاي زيادي رو به دنبال داشت که حتي منجر به قهر عده اي از بر و بچه هاي شاعر از انجمن شد و اثرش رو هم ظاهرا در اين دوره گذاشته، چون اونجور که از بچه هاي فعال انجمن شنيدم با وجود ميزباني انگار استقبال بچه هاي بوشهر نسبت به دو استان ديگه ( فارس و خوزستان ) کمتر بوده! البته ترکيب غيربومي داوران و مهمتر از اون جداکردن غزل از سپيد مطمئنا حرف و حديثاي داوري اين دوره رو کاهش ميده.
منم که مثل هميشه غايب بزرگ جشنواره! هستم و فقط ميتونم براي تک و توکي از دوستام که شعراشون رو فرستادن نااميدانه آرزوي موفقيت کنم.

۶-  دو ماه ديگه بيشتر به پايان خدمت نمونده. يادش بخير، اين غزل رو يکسال و خورده اي پيش و بعد از چند ماه دوري از شعر و چند روز دوري از بوشهر تو پادگان شيراز گفتم. همون روزا يه بار به اصرار بچه هاي هم خدمتي جوگير شدم و اون رو جلوي يکي از فرمانده ها - که اسمش رو فراموش کردم – خوندم. يادمه بچه ها که رفتن من رو کشيد کنار و گفت : شعرت خيلي قشنگ بودا، ولي سعي کن بيشتر راجع به مسائل مذهبي شهر بگي. درواقع جناب سرهنگ اولين منتقد اين غزل بود؛  اين غزل محصول روزاييه که از بيدارباش سحر تا بخط شين شب چشممون چيزي جز سرباز نمي ديد :

  
بوشهر از نگاهِ تو شيراز مي شود!
هر شاعري براي تو سرباز مي شود
هر روز پادگانِ من از چشمهاي تو
در صبحگاهِ مشترک آغاز مي شود
ميدان هميشه از تو خبردار بوده است
وقتي سرود ملي، آواز مي شود
در حالِ پايکوبي و درجا قدم زدن
طبلِ تو زيرِ پاي چپم ساز مي شود
رنگينک* است جيره ي سربازهاي تو
خارَک از عشقِ توست که دُمباز** مي شود!
اي دختري که مزه ي لبهات بستني ست
پس کي براي بوسه لبت باز مي شود؟

بعد از تو باز قافيه بي مهر مي شود
شيراز در نبودِ تو  بوشهر مي شود!


توضيحات متن ---------------------------------------------
*رنگينک : نوعي شيريني محلي استان بوشهر که با خرما يا رطب ساخته مي شود.
**دمباز : مرحله اي از رسيدن خرما که نيمي از آن رطب و نيمي هنوز خارک است.

کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در چهارشنبه 27 آبان1388 و ساعت 22:57 |

به نام خالق لبخند صورتی رنگش

سلام به همه
همونطور که در قسمت درباره وبلاگ نوشته من انشاالله که احمد جمعه پور م.
و اينکه از اين به بعد شعرها و - اگه هوا خوب باشه - مطالب ديگه ام رو در اين وبلاگ خواهيد ديد (البته اگه به وبلاگ سر بزنيد)
فعلا به بهانه شروع و براي اينکه اون هايي که من رو نمي شناسند هم متوجه وجه تسميه وبلاگم بشند، اين غزل رو ميذارم و پيشاپيش از همه دوستاني که اون رو  بارها  از زبون خودم يا  بارها و  بارها  از زبون مصطفا غضنفري شنيدند، بدون معذرت خواهي مي خوام که يک بار ديگه هم بخونندش:

 مرا به سبکِِ غزل هاي دخترانه ببوس
مسافرِ عقبيِّ هميشه ي اتوبوس
هميشه با نظرِِ هيزِ خويش بوسيده ند
تو را تماميِ مردانِ جاده ي چالوس
به راهِ دور چرا مي برم تو را؟ حتي
تمامي موتوري هاي خطّ «بُنداروس»
*
هزار و سيصد و هشتاد و چند سکه بهار
براي اينکه بپوشانم اَت لباسِ عروس؟
« مگر تو شانه زدي زلف عنبرافشان را
که باد غاليه سا گشت و خاک عنبربوﺳ...»
**
گذشته بود اتوبوست ز خطّ لبهايم
و من هنوز به امّيدِ چند ميني - بوس
!

* بنداروس= بنداروز : روستايي در استان بوشهر که به دليل کثرت موتورسوارانش از شهرت بسزايي برخوردار است.
** حافظ

 توضيح : کليه مطالب اين صفحه با فونت کداک نوشته شده است. اگر اين فونت را نداريد آن را از قسمت پيوندهای روزانه دانلود کنيد..

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در جمعه 15 آبان1388 و ساعت 15:8 |