تبليغاتX
مینی بوس

1-     سلام
2-     عبارات آبی رنگ قابل کلیک کردن هستند. پس حتما کلیک کنید!

3-     یک بیت مناسبتی از خودم:
        ایام فاطمیه ی امسال هم گذشت / پیدا نشد مزار تو امسال هم چرا؟

4-     یک بیت از دوستان:
 
      راس ساعت بوسه،روبروی آغوشم/شعله های آتش باش،مدتی ست خاموشم (لیلی حقیقت)

5-     فوتبال نوشته:
در عجبم از بعضی دوستان که هنوز پیش بینی مایاها در مورد پایان جهان در سال 2012  رو جدی نمی گیرند و با خیال راحت دارند زندگیشون رو میکنند! بارسا ، بهترین تیم تاریخ فوتبال، در کمتر از یک هفته دو جام رو از دست میده! مسی ، بهترین فوتبالیست تمام دورانها، پنالتی رو گل نمی کنه!! و به همه ی اینها اضافه کنید سقوط احتمالی شاهین بوشهر به لیگ یک و صعود احتمالی ایرانجوان بوشهر به لیگ برتر!!! دیگه باید چه اتفاقی بیفته تا باور کنید دوره ی آخرالزمونه؟

تنگ است بی تو دایره ی واژگانی ام / در کوچه های شنبدی و بهبهانی ام
بی بال بوسه های تو کی بال می زند؟ / شاهین ترین ترانه ی ایرانجوانی ام...

6-     سینما نوشته:دو ماه از اولین اسکار سینمای ایران گذشت. به همین مناسبت این شاهکار بی بدیل بصری رو ببینید که حاصل ذوق دوست هنرمندم، حسن خمسه ،از پیشگامان موج نوی سینمای بوشهره که فیلم قرمز،مارمولک،آقا و خانم اسمیت خودش هم همچنان در حال دروکردن جوایز جشنواره های داخلیه. از جمله همین تندیسی که در دستان من قرار داره

۷-     شعر نوشته:
امسال شروع رویایی ای داشتم. در فروردین ماه دو غزل گفتم، یکی دو رباعی و حتی برای اولین بار چند سپید کوتاه (که بماند به موقعش) این غزل زیادی سهل و ممتنع که سر و تهش شاید در کمتر از نیم ساعت جمع شد، محصول یم احسال آنی بود که به روی کاغذ رفت. به قول مصطفا غضنفری ، یکی دیگه از پیشگامان جریان موج نوی سینمای بوشهر:

بیهوده نیست که شاعران همیشه شکست می خورند / وگرنه حرفی برای گفتن نداشتند!


مثل تو دیگر نیست تا قلبم بلرزد
وقتی نباشی تو، چرا قلبم بلرزد؟

باید لبی مانند لبهای تو باشد
تا در میان بوسه ها قلبم بلرزد

باید تو باشی، تو نباشی چه دلیلی
دارد دلم تا جا به جا قلبم بلرزد؟

قلب من و اندام تو در ارتباط اند
باید بلرزانیش تا قلبم بلرزد

هرچند می دانم خودم فرض محالی ست
یک بار دیگر گر تو را... قلبم بلرزد

می ایستم هرشب سر راهش که شاید
بوی تو را آرد صبا قلبم بلرزد

این روزها بی تو ولی دیگر بعید است
تا  ماهها... تا سالها... قلبم بلرزد


و اما بنا به سنت قدیمی آنونس گذاری که مدتیه مغفول مونده، از بیت اول غزل دیگه م که میره برای مطلب بعدی اینجا رونمایی میشه، فعلن تو کفش باشین تا بعد:

کج کن دوباره سمت لبم بوسه هات را / تا مستقیم تر سوی تو این صراط را...

پی نوشت نجومی :
- این شبها که از فروغ مشتری کاسته شده، سیاره ی زهره به صورت اختر بسیار نوری هرشب بعد از غروب در آسمان مغرب گرم نورافشانیه. اما اگه یکی دو ساعت بعد از آغاز شب، دقیقا بالای سرتون رو نگاه کنید، به راحتی می تونید مثلث متساوی الساقین کوچکی رو ببینید که یکی از سه راسش از دوتای دیگه پرنورتر و کمی هم قرمز رنگه. اون سیاره ی مریخه، همونجا که مریخی ها زندگی میکنند!

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 و ساعت 13:17 |

1-     سلام
2-     عبارات آبی رنگ قابل کلیک کردن هستند.

3-     یک بیت از پادشاهان!
      شنيده‌ام كه به جان بسته يار قيمتِ بوس / هزارجان به تنم نيست، صدهزار افسوس 
        (فتحعلی شاه قاجار)

4-     ده سال پیش، مثل امروزی بود که پدر رفت... امسال که تحویل شد، دهمین هفت سینی بود مه بی تو چیدیم. یا به قول قیصر دهمین سال از سالهای بی تو آغاز شد. ولی چه بی تویی؟! که هرجا تو این ده سال رفتم حضورت، خاطراتت و نام نیکت همرام بوده. نمی گم خدا رحمتت کنه که دلیلی برای رحمت نکردنت نداره...

بار آخر که دیدم تو رو بابا خوابیده بودی / تموم صورتتو بوسه زدم اما چه سودی؟
ترانه ای از من که ده سال پیش در سوگ پدر سروده شده رو می تونید اینجا بخونید.

5-     از حسرتهای آخر سالم نرسیدن به شب شعر سالانه ی دوستان عزیز و همکاران آینده ام در جم بود که برادر حمزه زارعی از اون به جا ماندن از قافله عشق! تعبیر کرد. اما به یاد دارم که پارسال همین روزها آرزو کردم که در آخر سال 90  شاعران بوشهری خانه ای برای دور هم جمع شدن و آرزوی خوب برای سال 91 کردن داشته باشند. آخرین سه شنبه سال درحالی که خودم رو برای رفتن به جلسه انجمنی که دو ماه پیش خبر راه اندازیش رسیده بود آماده میکردم از طریق احسان احمدزاده باخبر شدم در ایامی که بوشهر نبودم انجمن باز هم به دلیل اختلافات شاعرها از هم پاشیده! از ماست که بر ماست...

۶-     هوای چتری صالح دروند رو وقتی که برای دیدار دکتر بهرام پرور گرامی به آمل رفته بودم خریدم و توی همون تاکسی تا رسیدن به محمودآباد با ولع خوندمش... یک مجموعه کم نظیر که مطالعه فوری اون به همه عاشقان غزلهای عاشقانه توصیه میشه. فقط افسوس که جای چندتا از عاشقانه های بسیار زیبای صالح به لطف ممیزهای عزیز در کتاب خالیه. مثل:

گونه هایت دو راه بی برگشت، چشمهایت دو برکه نورند
وسط چشمهایت انگاری، مردمکها دو حبه انگورند...

۷-     راستی یک بیت به غزل ناتمام پست قبل اضافه کردم. خوشحال میشم اگه با مراجعه به مطلب  (عشق صورتی) بخونید و نظر بدید... داشتیم با مصطفا غضنفری از جلوی مجتمع فرهنگی رد می شدیم که دیدیم روی یک بنر بزرگ نوشته: خواهرم! در این باران سنگین نگاه، چتر حجاب را فراموش نکن! یادم افتاد سالها پیش گفته بودم:

در مملکتی که کشور من باشد / باید دل مردها از آهن باشد
تا آنکه نلرزد دل چون آهن مرد / خوب است حجاب بر سر زن باشد!
و به تازگی گفته بودم:

سنت... و کتاب را رعایت می کرد / اسلامِ... ناب را رعایت می کرد
در حسرت موهای بلندش ماندم / از بس که حجاب را رعایت می کرد!

و اما تازه تر از همه گفتم:

تا چند مقلد فقیهی باشیم؟ / درگیر مسائلی بدیهی باشیم
بردار ز سر حجاب اسلامی را / من بعد بیا هر دو مسیحی باشیم!


خدا آخر و عاقبتمون رو به خیر کنه...

 

پی نوشت نجومی:
-   امسال با قران سعدین شروع شد و انصافا این خوش یمنی در همون روزای اول خودش رو به من نشون داد. زهره و مشتری که آسمون شبهای آخر اسفند رو با نزدیک شدنشون زیبا کرده بودند الان دارند کم کم از هم دور میشند، شب هفتم فروردین هلال ماه بین این دو اختر قرار میگیره که صحنه بسیار دیدنیی خواهد بود. گرچه مشتری به خاطر نزدیک شدن به افق کم تورتر دیده میشه و احتمالن به زیبایی رخداد مشابه ماه پیش نخواهد بود.

 

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در شنبه 5 فروردین1391 و ساعت 1:45 |

1-   سلام

2-   عبارات آبی رنگ قابل کلیک کردن هستند.

3-   دو بیت از دوستان:
لبخند تو به جان من انداخت آتشی / لطفن به بوصه شعله ی آن را زیاد کن
گفتی هجای بوسه به سین است بی سواد! / باشد ولی مرا عملی با سواد کن

(احسان پرسا)

4-   سینمای ایران هم اسکاری شد. برای من که این طرف کوههای البرز از نعمت شبکه های بیگانه بی نصیبم، خروسخون اسمس دوست فیلمسازم حسن خمسه بود که من رو از ماجرا باخبر کرد. کسی که در کنار مصطفا غضنفری تنها کاندیداهای حال حاضر کانون کارگردانان برای تکرار موفقیت اصغر فرهادی در سالهای آینده هستند.

5-   جوُ جدایی نادر از سیمین باعث شد که چند شبی محافل فیلم بینی شبانه مون از سمت هالیوودیسم! به سینمای ایران گرایش پیدا کنه. تاثیرگذارترین جلسات، شبهای نمایش مرهم (علیرضا داوونژاد) و اینجا بدون من (بهرام توکلی) بود که البته در اقدامی کاملا فرهنگی DVD های اریجینالشون از فروشگاههای مجاز خریداری شده بود. اگه تا حالا این دو فیلم رو ندیدید تماشاشون به شدت توصیه میشه. البته فراموش نشه فقط از روی نسخه اصلی و با رعایت حقوق مولفین و مصنفین!

6-   بالاخره انتظار چند ساله به سر رسید و هوای چتری، مجموعه غزل صالح دروند عزیز، به بازار اومد. هنوز این کتاب به دست خودم نرسیده ولی با آشنایی چند ساله ای که با غزلهای صالح دارم، ندید بهتون میگم یکی از بهترین مجموعه غزلهای سالهای اخیر در انتظار خوانش شماست. (انشالله که چوب ممیزی زیاد به تن عاشقانه های نابش نخورده باشه)


7-   و غزلی که تمام نشد:


به این نتیجه رسیدم 
که عشق
               قرمز نیست
به این نتیجه رسیدم
که عشق
              صورتی اَست
به این نتیجه رسیدم که دل نباید بست
به هرچه مثل لبت
                           سرخی اش
                                           موقتی اَست
لبت چگونه پذیرفت؟
جای من را
                او...
همان که کوچه تو را
دیده بارها
                با او
زمانی عاشق من بوده ای و
حالا... او
به این نتیجه رسیدم
که عشق
             نوبتی اَست
همیشه یک نفری هست
                                        عاشقت باشد
همیشه یک نفری هست
                                        عاشقش باشی
میان عاشق و معشوق
                                      هیچ فرقی نیست
میان عاشق و معشوق
                                      بی تفاوتی است!

 

پی نوشتها:

-        امشب میخوایم آلزایمر (احمدرضا معتمدی) ببینیم.

-        این شبها زهره و مشتری در آسمان مغرب عرض اندام میکنن. چند شب پیش ماه هم مهمونشون بود. آسمون این شبها رو از دست ندید.

-       آخر این هفته حمزه زارعی و دیگر  دوستان شاعرم در جم قراره مثل سال گذشته شب شعر باشکوهی رو برگزار کنند. مهدی فرجی هم میاد ولی متاسفانه من یک شب دیرتر میرسم و نمیتونم مثل پارسال یک شب خاطره انگیز برای خودم بسازم.

-        و با آرزوی قهرمانی شاهین بوشهر در جام حذفی و تحقق عینی شعار شاهین سفیدپوش ترین تیم آسیا ست .

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در یکشنبه 14 اسفند1390 و ساعت 23:26 |
 

1-   سلام
2-   عبارات آبی رنگ علیرغم شکست استقلال در داربی همچنان به قوت خود باقی اند.

3-   از فروغ بزرگ که این روزها سالمرگش بود:

هر لبی که بر لبم رسید
یک ستاره نطفه بست
پس چرا ستاره آرزو کنم؟

4-   دهه فجری که گذشت علاوه بر اینکه سالگرد پیروزی انقلابهای ایران و مصره (همون که سال گذشته دربارش گفته بودم:

ای شاهزاده دختر آزاد پارسی / تا خواستم بغل کنمت، انقلاب شد!

از یک جهت تاریخی دیگه هم حائز اهمیته و اون اینکه تولد شاعر بوسه ها در اون واقع شده! البته قصد ندارم سن خودم رو لو بدم ولی ظاهرا این آخرین سالیه که می تونم خودم رو بیست و چند ساله بنامم و انشاله آخرین سالی که این بیت خودم در موردم صدق میکنه:

من مانده ام چگونه تحمل نموده اند / لبهای من، نبودِ تو را... بیست و چند سال!؟

5-   پس از یکی دو سال بی انجمنی و هرشب خیابونها رو بی هدف گز کردن، حالا دارم روزهای پر انجمنی رو میگذرونم. وقتی بوشهرم چهارشنبه ها در انجمن ادبی قاصدک دوستهای قدیمی رو یکبار دیگه دور هم جمع میبینم (که هرچقدر اجرای جلسات ضعیف باشه همین یک نکته برای اینکه من رو مشتاق حضور کنه کافیه!) و وقتی شمالم یکشنبه ها دوستهای جدید رو در انجمن محمودآباد و اگه هوا مساعد باشه سه شنبه ها در انجمن شعر آمل. اما به همه اینها اضافه کنید انجمن نجوم بوشهر که چهارشنبه پایان هر ماه تشکیل میشه و دوستای هم دغدغه ی تازه ی اونجا.

6-   در روزهای گذشته بعد مدتها چند مجموعه غزل جدید به دستم رسید که از بین اونها نمیتونم به ساراییسم سروده ی سید احمد حسینی اشاره ای نکنم. مجموعه ای از غزلهای تر و تازه که شکل بدیع نگارش سطرها اونها رو خاص تر کرده. خوندنش توصیه میشه.

7-   ولنتاین امسال با هر سال فرق داشت. البته ایده ی این شعر در ماههای نخست دوره آموزشی مون و سر کلاس نامه نگاری به ذهنم رسید. دیدم بی مناسبت با سپندارمذگان! هم نیست :


آمدم خواستگاری ات با شعر
به امیدی که افتخار دهی
و تقاضای بوسه هایم را
مورد بررسی قرار دهی
با سلام
احتراما ای بانو!
خود که مستحضرید از حالم
پیرو نامه های قبل، هنوز
چند وقتی ست ناخوش احوالم
نه من از ترشرویی ات گله ای
نه ز قهرت شکایتی دارم
فقط از محضر مبارکتان
انتظار عنایتی دارم...


حالا تا اینجاشو فعلن داشته باشین ببینیم چی میشه.

 

پی نوشتها

-        دوستان این شبها آسمون رو از دست ندید. اگه کمی بعد از غروب به مغرب نگاه کنید زهره رو کمی بالاتر از افق و مشتری رو به صورت ستاره پرنوری کمی بالاتر ازون میتونید به راحتی پیدا کنید. هفته آینده هلال ماه هم به نوبت ابتدا با زهره و بعد با مشتری مقارنه میکنه که خیلی زیباست.

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند / گفت آن زمان که مشتری و مه قران کنند!

-        غزلی که در پست قبل قولش رو داده بودیم هنوز کامل نشده. دیگه نهایتش اگه کامل نشد مثل همین ناقص میذاریمش تو مینی بوس. چه کاریه؟

-        در مورد جشنواره شعر فجر هیچ نظری ندارم.

 

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در جمعه 28 بهمن1390 و ساعت 13:7 |

1-   سلام
2-   عبارات آبی رنگ برای کلیک کردن مناسب هستند.

3-   دو بیت بوسه ای از شکسپیر عاشق:

Do I envy those jacks that nimate leap
To kiss the tender inward of my hand
Whilst my poor lips, which should that harvest reap
At the wood’s boldness by thee blushing stand!

4-   چه دیماه پرخبری داشتیم! از شاهین که پرواز کرد به فینال جام حذفی که انشاله سال بعد شاهد تحقق این شعر سال قبل من باشیم که:

شاهین پرنده ای ست سفید و کمی سیاه / شاهین سفیدپوش ترین تیم آسیا!

تا مسیِ پاطلایی که امسال هم مث آب خوردن سومین توپ طلای پیاپی رو هم برد تا در آستانه ی 24 سالگی به رکورد سی ساله ی میشل پلاتینی برسه،
تا اصغر فرهادی عزیز که در ادامه لشکرکشی هاش گلدن گلاب رو هم فتح کرد و الان سپاهش پشت دروازه های اسکار اردو زده (گرچه یکی از رقباش آنجلینا جولی بود و همین مسئله رو یکم مشکل میکرد):

غیر از اینجا هر کجا باشد برایش بهتر است
این جدایی ها برای سینمایش بهتر است

گرچه هر مردی که بی زن ماند، دیگر مرد نیست
نادر از سیمین جدا باشد برایش بهتر است...

5-   اما از رویدادهای ادبی دیماه هم دیدار تصادفی من با مرتضا ازمل ، شاعر خوب جمی در همین مجتمع آموزشی شرکت نفت بود که پای من رو به انجمن شعر محمودآباد باز کرد. راستش یک سال بی انجمن بودن در بوشهر و خارج شدنم از حس و حال نشستهای ادبی باعث شده بود تا در این سه چهار ماهی که شمال بودم اصلا یادم بره دنبال جلسات شعرشون بگردم. حضور در جمعی گرم و صمیمی و آشنا شدن با شاعران خوبی که قبلتر نمیشناختیشون و پیدا کردن دوستان شاعر تازه، وقتی بر همه اینها مزید بشه استقبالشون از غزلهات و تحسین و نقدشون، خیلی حس خوبی به هر شاعر غریبه میده. چند روزی از کشف این مکان نگذشته بود که خبر مسرت بار دیگه ای از بوشهر مخابره شد و اون اینکه بالاخره شاعرای بوشهری هم از بی خانمانی دراومدند و با همت احسان احمدزاده عزیز و سایر دوستان، یک انجمن نوپا رو راه اندازی کردند. این هفته که بوشهرم برم ببینم این بار حرف حسابشون چیه.

6-   سرانجام آموزش فشرده زبان انگلیسی ما هم تموم شدو از هفته آینده وارد زمینه های  فنی و مهندسی میشیم. برای مراسم goodbye party  قرارشد هرکس که علاقه داره برای نشون ددن تسلطش بر زبان، برنامه هایی مثل song , speech , play , riddle و غیره رو اجرا کنه و من هم یک sonnet از شکسپیر رو - که لازم به توضیح نیست شامل کلمات کلیدی kiss & lip  هم میشد - از بر کردم.

7-   طولانی شد... این شروع غزل جدیمه که در دست ساخته. اگه یاری کنه برای بهمن ماه ازش رونمایی میکنیم:


به این نتیجه رسیدم که عشق، قرمز نیست
به این نتیجه رسیدم که عشق، صورتی اَست

به این نتیجه رسیدم که دل نباید بست
به هرچه مثل لبت سرخی اش موقتی اَست...

 پی نوشت:

-  جناب آقای زروک ، شاعر خوش قریحه محمودآبادی و مسئول انجمن شعر این شعر، بنده رو مورد لطف خود قرار داده و یکی از اشعارشون رو در وبلاگ به اینجانت تقدیم کردند. جالب هم اینجاست که ایشون ظاهرا بدون اطلاع از لقب خودخوانده ی من، اون رو در مورد من به کار بردن!

+ نوشته شده توسط شاعر بوسه در سه شنبه 27 دی1390 و ساعت 20:33 |